تبليغاتX
و من قلبم پر است از هر نگاه تر ... - تا حالا شده

و من قلبم پر است از هر نگاه تر ...

من آن را دور می اندازم ...

تا حالا شده با یه دست سه تا هندونه بلند کنی؟

تا حالا شده در یه زمان خاص با یکی از هندونه ها بیرون باشی یه هندونه ی دیگه زنگ بزنه تو رجکت کنی... یکی دیگشون اس ام اس بده و ازت سوالی بپرسه؟ و تو جواب ندی اونم ول نکنه؟!

تا حالا شده با هر سه تا هندونه دقیقا توی یه خیابون و یه جا قرار بزاری و یادت نباشه دست آخر هر سه زنگ بزنن که کجایی و تو الکی بگی بابام اومده دنبالم و ... ؟

تا حالا شده دو تاشون پشت خطی گوشی ات باشن و مجبور شی یکی شون رو دک کنی بعد به دقیقه نکشه که سومی بیا د  پشت خطی ات؟

تا حالا شده جلوی اولی اسم دومی رو بیاری جلو دومی اسم سومی و جلو سومی اصلا هیج اسمی یادت نیاد؟

نه خداییش تا حالا شده؟

الان که دارم اینا رو می نویسم می بینم که چه ظرفیتم بالاس که هر سه تا هندونه به چاق و چله ای اولشون پا بر جان!

تا حالا شده از خودت بپرسی انگیزت چیه از اینکه سه نفر رو با هم داری؟

تا حالا شده یهو خل شی زنگ بزنی با هر سه تموم کنی؟

آخه همیشه توی این شرایط پای یه نفر دیگه هم در میونه که هیچ وقت هیچ کس حتی نمی بیندش...

 

ای پادشاه خوبان داد از غم تنهایی

                             دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:45 توسط یوشا |