و این دنیا چقدر پست است که در آن دختری آسان به یک رویای بی پایان فروشد روح پاکش را و این دنیا چقدر تنگ است که در هر گوشه ی سبزش جوانی با نخی سیگار و طفلی را حرام می بینی و این دنیا چه بد رنگ است که در آن یک پدر با زن که در آن مادرت با مرد در پشت دری بینی و این دنیا چقدر سنگ است که در زیر چراغ آن گلی را گل به دست و تنها خنده ای از روی اشک بر چهره اش بینی و این دنیا چه دلتنگ است که باران غمش آهی است برای کودکی خرد سال که زیر پای این شهر له شد و جان داد و این دنیا چقدر پست است که مردانی چو ما دارد که این مردان ندانستند همه این خنده ها رنگ است که این مردان ندانستند همه گل های این کشور به زیر تیغ تیز زندگی رفتند *** راستش در باره یه معلم آموزشگاه و یه دختره چیزایی شنیدم که خیلی ناراحت شدم. این شعر هم از خودم بود... می دونم که فهمیدی چیه... فقط به من بگین چرا.؟ جواب شعرم رو بدین خوشحال می شم... منظورم از مردان مردمان بود... استعاره داره!!
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:25 توسط یوشا
|
